فهم دیگری – ۲

مینو زمانفرمینو زمانفرآبان ۷, ۱۳۹۸782
00ANIMALRELATIONSHIPS-slide-39BN-superJumbo-1280x874.jpg

*این یادداشت ترجمه‌ی بخشی از مدخل شناخت حیوانی (animal cognition) از دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد است که البته در ساختاری جدید ارائه می‌شود.


فهم دیگری- مطالعات تطبیقی

در گونه‌های حیوانیِ بسیاری شاهد ارتباط اجتماعی میان اعضای آن گونه هستیم؛ ارتباطی که برای بقا و تولید­مثل آن گونه کارکرد دارد. از کارکردهای تکاملی آن در بخش قبل سخن گفتم. اکنون به چگونگی فهم و رابطه با دیگری در حیوانات می‌پردازم.

  • آیا حیوانات، فهمی رفتارگرایانه از هم دارند یا برای هم ذهنیت قائل‌اند؟

 هامفری می‌نویسد “اگر دانش یک موش از رفتار سایر موش‌ها محدود به آن چیزهایی بود که رفتارگرایان درباره‌ی موش‌ها کشف کرد‌ه‌اند، موش به قدری فهمش از همنوعانش اندک بود که هرگونه تعامل اجتماعی که به آن مشغول است از بین می‌رفت” (Humphrey 1978, 60). آیا در روابطی که میان حیوانات می‌بینیم، صرفاً شاهد عکس‌العمل نشان دادن حیوانات به ورودی‌هایشان از هم هستیم و یا اینکه آن‌ها افعالشان را “به­ منظور” اثرگذاری بر دیگری انجام می‌دهند؟ دنت در این باره دیدگاهی دارد که وامدار نظریه‌ی معنای گریس است. از نظر گریس، گوینده از بیان x ، تنها در صورتی چیزی را منظور دارد که آن را با این قصد بیان کند که: (۱) x  واکنشی را در شنونده‌ی مورد­نظر ایجاد نماید (۲) شنوندهْ قصد اولیه‌ی گوینده را تشخیص دهد (۳) تشخیص شنونده از قصد اولیه‌ی گوینده، دلیل واکنشی باشد که شنونده نشان می‌دهد (Grice 1957).  با توجه به این، دنت پیشنهاد می‌کند که صرفاً موجوداتی که می‌توانند باور مرتبه‌ی سوم (مثلاً من فکر می‌کنم که او فکر می‌کند که من فکر می‌کنم) داشته باشند توانایی برقراری ارتباط را دارند. ( Dennett 1987). به­ عبارتی، صرفاً موجوداتی قادر به برقراری چنین ارتباط هستند که ذهن بخوانند: بتوانند درباره‌ی حالات ذهنی دیگران فکر کنند. پس نوزادان انسان و احتمالاً اکثر حیوانات، مشمول چنین چیزی نمی‌شوند. اما آیا واقعاً حیوانات، ذهن‌خوان نیستند؟

  • آیا حیوانات ذهن-خوان هستند؟

شماری از مطالعات بر روی کلاغیان توانایی‌های شناختیِ اجتماعی‌ای را نشان می‌دهند که به ­نظر می‌رسد حاکی از در نظر گرفتن ذهنیت هستند. (Bugynar et al. ۲۰۰۷; Dally et al. ۲۰۰۶; Emery & Clayton 2004). به­ عنوان مثال، رفتار پنهان کردن جیجاقِ خاشاک نشان می‌دهد که پرندگانی که در گذشته از اندوخته‌ی فرد دیگری دزدی کرده‌اند، هنگامی­که یک همگونهْ پنهان‌سازی‌شان را مشاهده کند، بعداً به ­طور مخفیانه غذا را دوباره در جای دیگری پنهان می‌کنند. اما اگر کس دیگری مخفی‌سازی را مشاهده نکرده باشد این کار را نمی‌کنند (Emery & Clayton 2004). جیجاق‌های خاشاکی که از پرندگان دیگر دزدی نکرده‌اند، حتی وقتی پرنده‌ای پنهان کردن‌شان را ببیند غذا را دوباره پنهان نمی‌کنند. امری و کلایتون پیشنهاد می‌کنند که آن دسته از جیجاق‌هایی که دوباره پنهان می‌کنند، درگیر فرافکنی تجربه خودشان به دیگران می‌شوند: “آن‌ها اطلاعاتی را که درباره‌ی تجربه‌ی دزدی خودشان دارند، به این مرتبط می‌کنند که در آینده ممکن است پرنده‌ی دیگری از آن‌ها دزدی کند، در نتیجه در بازیابی غذا از مخفیگاهِ تغییر می‌دهند.” (Emery & Clayton 2004, 1905).

مطالعاتی بر فهم ادراکی در میمون‌های رزوس انجام شده است (Flombaum & Santos 2005). این آزمایش‌ها موقعیت رقابتی طبیعی را ترتیب می‌دهند که آزمودنی می‌بایست در آن موقعیت رفتار یک رقیب را پیش‌بینی کند. در یک مطالعه، مکک‌های رزوس در تکلیف جست‌و­جوی خوراک در مقابل رقیبان انسانی قرار گرفتند؛ دو آزمونگر به ­سوی یک میمون تنها می‌رفتند و هر یک در مکان متفاوتی می‌ایستادند، به نحوی که میمون فقط برای یکی از آزمونگران قابل ­مشاهده بود و نه دیگری. هر دو آزمونگر انگور (میوه‌ی محبوب میمون‌ها) داشتند. فلامبام و سانتوس دریافتند که بسیار محتمل‌تر است که میمون‌ها از آزمونگری انگور بدزدند که نمی‌توانست آن‌ها را ببیند. آن‌ها در مورد قابلیت شنیده شدن نیز نتایج مشابهی به دست آوردند؛ هنگامی­که هیچ‌کس میمون‌ها را مشاهده نمی‌کند و میمون‌ها می‌توانند انتخاب کنند که انگور را از جعبه‌ای بدزدند که روی آن زنگوله قرار داده شده است و یا از جعبه‌ای که چیز سروصدا کننده‌ای ندارد، میمون‌ها غذای بی­سروصدا را ترجیح می‌دهند. با وجود این، هنگامی­که میمون‌ها به نحو آشکاری مورد مشاهده هستند، ترجیحی برای این ندارند که از کدام جعبه انگور بدزدند (Santos et al. ۲۰۰۶). به ­عبارتی به نظر می‌رسد که این دسته از میمون‌ها می‌دانند که دیگران (در صورتی که آن‌ها را ببینند) می‌دانند، آن‌ها چه می‌دانند (قصد دزدی‌شان را).

سگ‌های خانگی از این هم حساس‌ترند. سگ‌ها قادرند از جهت نگاه انسان برای تعیین این امر استفاده کنند که غذا کجا پنهان است. به نظر می‌رسد که سگ‌ها به جهت نگاه انسان‌ها حساس هستند. تبیینی برای تیزهوشی اجتماعی سگ‌ها این است که در انتخاب خصایصی که آن‌ها را همراهان بهتری برای انسان می‌کند، انسان‌ها به طور ناخودآگاه سگ‌هایی را پرورش داده‌اند که بهتر می‌توانند از پس تکالیف نظریه‌ی ذهن بر­بیایند (Hare et al. ۲۰۰۲).

پس به نظر می‌رسد حداقل برخی گونه‌های حیوانی، توانایی پیش‌بینی و تبیین رفتار دیگری را دارند اما آیا می‌توان گفت که پس این حیوانات “نظریه­ی ذهن دارند؟

  • آیا این پیش‌­بینی و تبیین رفتار، از طریق نظریه و اسناد باور و گزاره رخ می‌­دهد؟

پرماک و وودراف اصطلاح “نظریه­‌ی ذهن” را معرفی کردند. سوال مشخصی که این دو  به آن علاقه‌مند بودند این بود که آیا شامپانزه‌­ها به ­منظور پیش‌بینی و تبیین رفتار، به یکدیگر باور و میل اسناد می­‌دهند؟ به­ عبارتی، پرماک و وودراف می‌­خواستند بفهمند که آیا شامپانزه‌­ها تئوری پردازان هیومی برای عمل هستند که رفتار دیگران را معلول گرایش­‌های گزاره‌­ای بدانند؟ بنابراین، اگرچه آن­‌ها نظریه‌­ی ذهن را توانایی پیش‌بینی و تبیین رفتار از طریق اسناد حالت‌­های ذهنی تعریف کردند، بیشتر بر این متمرکز بودند که آیا شامپانزه­‌ها به تعقلِ ناظر به باور و میل می­‌پردازند یا خیر. یعنی آیا این پیش‌­بینی از طریق اسناد باور و میل به دیگران انجام می‌­شود؟ آن­ها برای آزمودن آن از این آزمایش استفاده کردند: به شامپانزه فیلم‌هایی از انسان‌هایی نشان دادند که سعی داشتند مسئله­‌ی خاصی را حل کنند (مثلاً دستیابی به موزهایی دور از دسترس، روشن کردن یک وسیله­‌ی گرم‌­کننده) و قرار بود که او از میان آرایه­‌ای از عکس­‌ها، راه‌­حل را انتخاب کند (Premack & Woodruff 1978). شامپانزه عکس درست را بیش از سطح تصادفی انتخاب کرد و به همین دلیل پرماک و وودراف نتیجه گرفتند که او دارای نظریه‌ی ذهن است. آن‌ها ادعا کردند که شامپانزه می­بایست “حداقل دو حالت ذهنی، یعنی از یک سو قصد یا هدف و از سوی دیگر دانش یا باور را به عامل انسانی” اسناد ‌داده باشد. (Premack & Woodruff 1978, 518). در نقد این تفسیر به این اشاره شد که شامپانزه می‌­توانسته از سایر روش­‌ها برای حل این مسائل استفاده کرده باشد. مثلاً او می‌­توانسته به جای حالت ذهنی عاملان، به هدف عملی آن­‌ها توجه کرده باشد. در نتیجه برای آزمودن این احتمال، روش‌شناسی‌های بدیلی پیشنهاد شد: یعنی آزمون درک باور کاذب در دیگران.

  • آیا حیوانات قادر به درک باور کاذب دیگران هستند؟

 یک پیشنهاد این بود که از آزمودنی بخواهیم که یک مسئله‌­ی هماهنگی را حل کند. مسئله‌­ی هماهنگی مسئله‎­ای است که آزمودنی می‌­بایست رفتار خودش را با رفتاری تنظیم کند که انتظار دارد دیگری انجام می‌­دهد (مثلاً Bennett 1978; Dennett 1978; Harman 1978). دنت اشاره می‌­کند که این مسئله­‌ی هماهنگی باید طوری باشد که نشان دهد آزمودنی می‌­تواند باور کاذب فرد دیگر را نیز در نظر بگیرد. در این شرایط، رفتاری که فرد پیش‌بینی‌اش می­‌کند رفتاری غیرعادی خواهد بود (پیش­‌بینی رفتاری که صرفاً در صورتی نشان داده می‌­شود که عامل آن رفتارْ باوری کاذب داشته باشد). در صورتی که فرد این آزمون را با موفقیت بگذراند دیگر نمی‌­توان موفقیت او را با تداعی یا تشخیص هدف عملی تفسیر کرد چرا ­که رفتاری که توسط عاملی انجام می‌­شود که باور کاذبی دارد، به هدف منجر نمی‌­شود و احتمالاً چیزی هم نیست که آزمودنی آن را پیش­‌تر مشاهده کرده باشد.

در مروری بر پیشینه‌ی پژوهشی این موضوع، کال و توماسلو (۲۰۰۸) نتیجه می­‌گیرند که شواهد بسیاری وجود دارند که شامپانزه‌­ها اهداف، قصدمندی‌­ها، ادراکات و معرفت دیگران را می‌­فهمند، اما هیچ­‌گونه شاهد تجربی وجود ندارد که آن­‌ها باور کاذب را بفهمند. شواهد برای این ادعای اخیر از مطالعات جدیدی نظیر مطالعه‌­ی رقابتِ نوبتی برای غذا به دست می‌­آید که حاکی از این هستند که شامپانزه­‌ها می­‌توانند حالت معرفتی دیگران را بفهمند اما نه حالت ناظر به باور آن‌­ها را (Kaminski et al. ۲۰۰۸). در این مطالعه، دو شامپانزه به­‌طور متناوب نوبتشان می‌شد که از میان سه سطل مات، یکی را انتخاب کنند تا به پاداش غذایی دست یابند که احتمالاً درون سطل پنهان است. در یکی از وضعیت‌های آزمایش، شامپانزه‌­ی آزمودنی دو سطل را می­‌بیند که در آن‌ها غذا گذاشته می‌­شود و شامپانزه‌­ی رقیب صرفاً یکی از سطل‌­ها را می‌­بیند که ‌در آن غذا گذاشته می‌­شود. هنگامی­ که به آزمودنی اجازه داده می‌­شود که اول انتخاب کند، هیچ ترجیحی برای هیچ ­یک از سطل­‌های حاوی غذا نشان نمی‌­دهد. با وجود این، هنگامی ­که آزمودنی باید پس از شامپانزه‌­ی دیگر انتخابش را انجام دهد (بدون اینکه این شانس را داشته باشد که انتخاب رقیب را ببیند)، او بیشتر آن سطلی را انتخاب می­‌کند که رقیب ندیده است که در آن غذا گذاشته شده است. نویسندگان این مطالعه نتیجه می‌­گیرند که شامپانزه‌­ها گاهی می­‌دانند که دیگران چه می‌­دانند. آن‌­ها برای آزمون باور کاذب، از یکی از صورت‌­های مختلف این آزمایش استفاده کردند. آزمودنی مشاهده کرد که آزمایشگران شامپان‍زه‌­ی رقیب را در مورد مکان واقعی غذا گول می‌زنند، اما نتوانست برای پیش­‌بینی انتخاب رقیبش از این اطلاعات استفاده کند. این امر نشان می­‌دهد که اگرچه این حیوانات می‌­دانند دیگران چه می‌­دانند اما آن­ها قادر به درک باور کاذب نیستند.(Kaminski et al. ۲۰۰۸, ۲۲۹).

بنابراین، تلاش­‌ها برای کشف ذهن-خوانی در حیوانات توفیق چندانی نیافتند (Heyes 1998). با توجه به اختلافاتی که نظری و مربوط به تعریف نظریه‌ی ذهن بودند، برخی از پژوهشگران نتیجه گرفته‌­اند که قائل شدن به ذهن‌مندی برای دیگری صرفاً اسناد باور (چه صادق و چه کاذب) و میل به او نیست (Tomasello et al. ۲۰۰۳b, 239). در نتیجه سعی شد به جای تلاش برای طراحی تکالیف غیرکلامی که باورِ کاذب را بسنجند، به پرسش­‌های اختصاصی­‌تری بپردازیم که درباره‌­ی ظرفیت­‌هایی شناختی نظیر قصدمندی (Tomasello 2005) و فهم حالت­‌های ادراکی دیگران (Hare et al. ۲۰۰۰) و اهداف آن‌­ها (Uller 2004) هستند. اکنون به ترتیب به آن­‌ها می‌­پردازیم.

  • آیا حیوانات دارای قصدمندی (intentionality) هستند؟

اگرچه معیارهای سخت برای ارتباط قصدمندانه نیاز به قصدمندی مرتبه سوم (مثلاً من فکر می‌­کنم که او فکر می‌­کند که من فکر می‌­کنم) دارد، می‌­توان معیارهای سهل‌گیرانه‌تری را نیز در نظر گرفت. پایه‌­ای‌­ترین شرط برای قصدمندانه بودنِ یک سیگنال ارتباطی احتمالاً این است که تحت کنترل ارادیِ سیگنال­‌دهنده باشد. علاوه بر شواهد عصب‌زیست‌شناختی مبنی بر اینکه برخی سیگنال­‌های حیوانی ارادی هستند (Allen & Saidel 1998;)، شواهدی رفتاری مبنی بر این وجود دارد که سیگنال­‌های حیوانی می­‌توانند به انحاء منعطفی به کار ‌روند که حاکی از ارادی بودن باشند؛ رابطه­‌ی محرک-پاسخ، فاقد انعطاف است اما هنگامی­که قصدمندی، واسطه‌­ی محرک و پاسخ است، فرد با توجه به شرایط و به نحوی منعطفانه پاسخش را تنظیم می‌­نماید تا بتواند اثر بگذارد و به قصدش دست پیدا کند). اثر شنونده[۱] نمونه­ای از انعطاف‌پذیری‌ است . مثلاً خروس‌­ها در حضور یک مرغ بیشتر از زمانی که تنها هستند (Evans & Marler 1995) و در حضور هم‌گونه‌­شان بیشتر از زمان حضور بلدرچین، آوای هشدار سر می‌دهند (Karakashian et al. 1988) (آوای هشدار، صدایی است که حیوانات در هنگام خطر از خود بروز می‌­دهند). مثال دیگر از مشاهده­‌ی گشت‌زنی شامپانزه‌­ها در مرز محدوده‌ی گروه خودشان و گروه دیگر به دست آمده است؛ آن­ها در این شرایط به­ طور منعطفی آوایشان را کنترل می‌­کنند. این گشت‌­زنی بسیار خطرناک است و می­‌تواند در پی یک درگیریِ بینِ گروهی، منجر به مرگ شود. شامپانزه‌­ها با نزدیک شدن به مرز اجتماع همسایه، معمولاً ساکت می­‌شوند (Mitani et al. ۲۰۰۲). به عبارت روشن­‌تر، اگرچه در بسیاری از مثال‌­های آوای هشدارِ حیوانات می‌­توان گفت که کلیه‌­ی این آواهای هشدار می‌­تواند صرفاً بروز هیجانی خودکار باشد که به نحو ثانویه و غیر­ارادی برای همگونه­‌هایش به­‌مثابه پیام تلقی می­‌شوند (یعنی حیوان به ­طور غریزی آن را تولید می‌­کند و نه به خاطر هم‌گونه‌­اش)، اما این مثال‌­های اخیر حاکی از آن هستند که حداقل در گونه­‌های نامبرده بروز هیجانی در حضور دیگری‌­ای که می­‌تواند پیام سیگنال را دریافت کند و یا دیگری­‌ای که نباید پیامی دریافت کند، متفاوت از زمانی است که فرد دیگری حضور ندارد. این می­‌تواند بدین معنی باشد که تولید­کننده­‌ی سیگنال برای رساندن پیام به همگونه­‌اش دارای قصدمندی است. به این ترتیب مایکل توماسلو ادعا می­‌کند که برخی سیگنال­‌های کپی­‌ها نمونه­‌هایی از ارتباط قصدمندانه هستند، او می‌­گوید که این سیگنال­‌ها “به شکلی منعطف و راهبردی برای اهداف اجتماعیِ خاصی توسط ارگانیزم‌های منفرد، انتخاب و تولید می‌شوند و به انحاء گوناگون برای شرایط خاص تعدیل می­‌شوند. آن­ها قصدمندانه هستند، بدین معنی کهفرد به نحو انعطاف­‌پذیر از آن‌­ها استفاده می‌کند تا به این هدف دست پیدا کند که بر دیگران تاثیر بگذارد” (Tomasello 2008, 14). توماسلو بر این باور است که برای تولید پیامی قصدمندانه، فرد می‌­بایست بتواند به نحوی انعطاف­‌پذیر از پیام استفاده کند و بتواند از وضعیت توجه شریک ارتباطی‌اش آگاه باشد و قادر باشد پیام را یاد بگیرد.

اما یافته­‌های مربوط به قصدمندی فقط منحصر به آواها نیست بلکه، به خصوص در کپی‌­های بزرگ ایما و اشارات بدنی و پانتومیم جایگاه ویژه­‌ای دارد. این یافته­‌ها به خصوص در ­صورتی که نظریه­‌های ایما و اشارات بدنی درباره‌ی تکامل زبان را جدی بگیریم (مثلاً. Corballis 2002; Arbib, 2002; Arbib et al., ۲۰۰۸; Pollick & de Waal 2007 ) اهمیت ویژه­‌ای می‌­یابند. ارتباط ایما و اشاره‌­ای در گوریل‌­ها، اورانگوتان‌­ها و شامپانزه­‌ها مورد مطالعه قرار گرفته است. گزارش‌­های اخیر ادعا می‌­کنند که اورانگوتان‌­ها نیز برای انتقال درخواست­‌ها و سایر پیام­‌ها از زنجیره­ای از ایما و اشارات استفاده می‌­کنند و این کار را از طریق کنش‌نمایی یا اجرای پانتومیمِ آن چیزی انجام می‌دهند که قصد انتقالش را دارند. به ­عنوان مثال، در امر تمیز کردن سر، مشاهده شد که هنگامی ­که یک انسان از این سر باز می‌زند که سر یک بچه اورانگوتان را با یک برگ پاک کند، بچه اورانگوتان برگ را از دست انسان می‌گیرد، سرش را مختصری با برگ مالش می­‌دهد و  بعدش برگ را به آن انسان پس می‌­دهد تا او به تمیز کردن سرش ادامه دهد (Russon & Andrews 2010). رفتارهای پانتومیمی را می­‌توان در سایر کپی­‌های بزرگ نیز یافت.

  • آیا حیوانات ادراکات و اهداف یکدیگر را می‌­فهمند (در نظر گرفتن پرسپکتیو دیگری/perspective taking

پژوهشگران تجربی به­ منظور تعیین اینکه آیا شامپانزه­‌ها منظر دیگران را درک می­‌کنند یا خیر، مطالعاتی را طراحی کردند. نتایج مطالعات آزمایشگاهی اولیه ضد­و­نقیض بودند؛ هره و همکارانش در آزمایشی، یک شامپانزه­‌ی مطیع و یک شامپانزه‌­ی سلطه‌گر را در اتاقی رها ‌کردند که در آن غذایی گذاشته شده بود. به طور عادی اگر هر دو حیوان می­‌توانستند غذا را ببینند و یا می‌­دیدند که دیگری غذا را مشاهده می‌­کند، حیوان مطیع از غذا دوری می‌­کرد و اجازه می‌­داد حیوان سلطه­‌گر به آن دست یابد. با وجود این، در این آزمایش­‌ها هنگامی ­که غذا از منظر حیوان سلطه‌گر پنهان بود، حیوان مطیع به آن نزدیک می‌شد. حیوان مطیع تنها در صورتی از غذا اجتناب می‌­کرد که حیوان سلطه‌گر می­‌توانست آن را ببیند. از آنجا که دو حیوان درون اتاق در مقابل یکدیگر بودند، در نتیجه حیوان مطیع به­‌منظور اینکه به ­درستی تشخیص دهد که حیوان سلطه‌گر می­‌تواند غذا را ببیند یا نه، می‌­بایست منظر بینایی او را تشخیص دهد. چون به نظر می­‌رسد که حیوان مطیع می‌­تواند صرفاً بر مبنای اینکه آیا غذا برای حیوان سلطه­‌گر قابل رویت است تصمیم بگیرد که به دنبال آن برود یا نه، فرض می‌­شود که این مطالعه می­‌تواند نشان دهد که کپی­‌ها حالت ذهنیِ منظر یکدیگر را می‌­فهمند.

پاونیلی و وُنک (۲۰۰۴) با طرح این نکته هر و همکارانش را نقد می­‌کنند که ماهیت بوم‌­شناختی این مطالعه (استفاده از رفتار رقابتی برای غذا که در خزانه‌­ی طبیعی حیوان وجود دارد) یکی از ضعف‌های این مطالعه است، چرا­ که شامپانزه­‌ها می‌توانسته‌­اند بر مبنای رفتار مشاهده­‌شده‌ی قبلی به استنتاج بپردازند. در پاسخ، نویسندگان این مقاله ادعا می­‌کنند که کلیه­‌ی تبیین‌­های بدیل برای رفتار حیوانِ مطیع را به‌­حساب آورده­‌اند، و با استفاده از استنتاج از راه بهترین تبیین، استدلال کرده­‌اند که شامپانزه­‌ی مطیع متوجه آن چیزی می‌شود که حیوان غالب آن را می‌­بیند (Tomasello et al. ۲۰۰۳a, 2003b; Hare et al. ۲۰۰۶).

در بخش اول این رشته یادداشت­‌ها از مزیت­‌های انتخابی زیست اجتماعی و تکامل آن در سایر حیوانات و انسان صحبت کردیم. زندگی اجتماعی به برخی از خصیصه­‌ها و توانایی­‌های شناختی، مزیت انتخابی بخشیده است؛ نظیر توانایی هماهنگی سریع، همدلی، نظریه‌­ی ذهن و توانایی فهم منظور، مقاصد و احساسات دیگران. این دومین بخش از سریال یادداشت‌­ها، به بررسی داده­‌های تطبیقی حیوانی در این حوزه پرداخت؛ در یادداشت­‌های بعدی به این کارکردها و توانایی‌­های شناختی خواهیم پرداخت و سعی می­‌کنیم مدل­‌ها و مولفه‌­های مهم فهم اجتماعی را در اجتماعی‌­ترین حیوان – یعنی انسان – مورد بررسی قرار دهیم.

منابع

برای یافتن منابعی که در متن به آن اشاره شده است، به منابع مدخل شناخت حیوانی (animal cognition) از دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد که مشخصات آن در زیر آمده است مراجعه کنید:

Andrews, K., & Radenovic, L. (2013). Animal cognition. International Encyclopedia of Ethics

[۱] Audience effect


درباره ما

شناخت مرکزی است برای آموزش های تخصصی و عمومی و ترویج فعالیت ها و معارف علمی در حوزه ی علوم شناختی. تاکید بر ماهیت میان رشته ای علوم شناختی و استفاده از نیروی انسانی ممتاز از مهم ترین اهداف مرکز شناخت است.


پل های ارتباطی و پایگاه های مجازی

ایمیل: Shenakhtcenter2019@gmail.com

تلگرام: t.me/shenakhtcenter